ميرزا محمد حيدر دوغلات

360

تاريخ رشيدى ( فارسي )

ساخت ، چه نعم البدل ايشان منم و آنچه از ايشان در مهر و شفقت به حالم ارزانى داشت كه كربت يتامت و ساعت غربت تمامت از خاطرم بدر رفت و پرسيد كه تو را چه كسى گرفته گريخت ؟ گفتم استاد من مولانا محمد صدر . فرمود كه طلب داريد . چون نظر سعادت مثالش بر مولانا محمد افتاد فرمود كه اين مولانا محمد صدر است ، هر آينه از وى مىآيد و شناخته و او را به انواع نوازش مشرف ساخته خصوصيت احوال را مكررا پرسيد ، مولانا محمد به تكرار تقرير كرد و آفرين‌ها خواند و به مواعيد الطاف بىغايت مسرور گردانيد . آنگاه به من فرمود سلطان سعيد خان را ملازمت نكرده [ اى ] يكى از خواص نواب را فرمود ( 155 ر ) كه او را به ملازمت سلطان برسان و به او همراه رفته خان را نيز ملازمت كردم و به انتظار سعادت آثار خان نيز مستفيد شده به ملازمت پادشاه معاودت نمودم . چون لحظه‌اى پيش پادشاه نشستم از مكمن عواطف اميد پادشاهانه رخصت وثاق رفتن شرف اصدار يافت . چون بيرون آمدم ، مردى در غايت تقطيع پيش آمده در نهايت تعظيم دريافت و گفت ، وثاقى كه پادشاه تعيين فرمودند بنده قلاوز 193 آنم . پيش درآمد به حولى برد در غايت لطافت ، در خانه‌هاى وى قالى انداخته و مسندى در كمال تكلف گسترده ، جميع اسباب فراغت از مأكول و ملبوس و خدام و موالى در آن حوال آن‌قدر كه به همه ابواب كافى تواند بود ، مهيّا و مرتب . توان ملاحظه فرمود كه از چنان عسرتى و فلاكتى كه از تضييق آن ضيق نفس لاحق شدى و به نقض آن روح در قفس به تنگ آمدى به چنين فضايى كه فسحت آن به صفاى انواع نعم و فراغت مهنا و مهيا باشد شكر آن را به كدام لسان طوطى شكرخاى او توان نمود ؟ جزاه اللّه خيرا . و همچنين مدت‌ها در ملازمت پادشاه در كمال فراغت و رفاهيت روزگارى گذشت و على الدوام به رفق و مدارا و به وعده لطف و وعيد عنف به اكتساب فضايل امر فرمودى و اگر اندك چيزى از فضل ظاهر شدى در تضعيف الطاف مبالغه نمودى و با همه كس آن را نمودى و استحسان طلبيدى . در آن مدت به من چنان به مهر و شفقت زندگانى كرد كه ابوين مشفقين بر خلف صدق خود آن كنند . آن روزگار سخت كه ايام كربت يتامت بود ، به